چندی پیش دو نفر از دوستانم در حضور من مشغول مشاجره بر سر یک موضوع کاری بودند، اولی سعی می کرد با تظاهر به اصول اخلاقی و مظلوم نمایی دیگری را محکوم کند و در عین حال مرتب خطاب به دومی می گفت: به هر کس در مورد تو گفتم تو را انسان بدی می دانست!! دوست دیگرم با سکوتی سرشار از ناگفته ها رو به من کرد. در سکوتش تمام حرف های دلش را خواندم و به یاد یک داستان قدیمی افتادم. روزی در یک جای خیلی خیلی دور، زنان روستا پس از یک روز پر مشقت که برای یافتن سبزیجات معطر صرف کرده بودند با زنبیل های پر از بار که بر دوش می کشیدند با عبور از گذرگاه های باریک کوهستانی پشت سرهم به سمت روستا حرکت می کردند، از میانه صف یکی از زنان که جوان و بی تجربه بود به پشت سری گفت: زنبیل خانم جلویی را نگاه کن چقدر بد سلیقه آن را چیده!! در همان حال خانم پشت سری که زن سالخورده ای بود به او گفت: از ابتدای حرکت به سمت روستا نگاهم به زنبیل تو بود و آن را بسیار نامرتب و کثیف دیدم ولی عیب تو را فاش نساختم، دخترم اعمال ما به سان زنبیلی در پشت سرمان است که خودمان آنرا نمی بینیم ولی همواره نگاهمان به زنبیل فرد جلویی است پس قبل از عیب جویی و غیبت، از کامل بودن اعمال خودمان مطمئن شویم. آری با قضاوت در مورد دیگران در حقیقت به دیگران این اجازه را می دهیم که در مورد ما قضاوت کنند.